از تشویق تا فراموشی؛ چرا سینمای ایران هنرمندانش را بعد از مرگ به یاد میآورد؟
اکبر عبدی رفت؛ اما سؤال اصلی هنوز باقی است: چرا قدر اسطورهها را وقتی زندهاند نمیدانیم؟

هنر رسانه – هنوز چند ساعت از انتشار خبر درگذشت اکبر عبدی نگذشته که شبکههای اجتماعی، رسانهها و چهرههای هنری پر شده از پیامهای تسلیت، عکسهای یادگاری و جملاتی مانند «تکرارنشدنی»، «اسطوره» و «مرد هزارچهره سینمای ایران».
اما یک سؤال تلخ، ذهن بسیاری از علاقهمندان سینما را درگیر کرده است؛ اگر اکبر عبدی اینقدر بزرگ بود، چرا سالهای پایانی عمرش دیگر جایگاهی در خور نامش در سینمای ایران نداشت؟
این پرسش فقط درباره اکبر عبدی نیست؛ این داستان تکراری بسیاری از هنرمندان پیشکسوت است. بازیگرانی که سالها مردم را خنداندند، گریاندند و بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شدند، اما در سالهای آخر فعالیتشان یا خانهنشین شدند یا در آثاری بازی کردند که هیچ تناسبی با کارنامه درخشانشان نداشت.
چرا تا هنرمندی از دست نرود، ارزشش را نمیفهمیم؟
درگذشت اکبر عبدی بار دیگر یک واقعیت را به رخ سینمای ایران کشید؛ ما در تجلیل از هنرمندان، بیشتر از آنکه اهل قدردانی باشیم، اهل سوگواری هستیم.
امروز همه از نبوغ او میگویند، اما چند تهیهکننده در سالهای اخیر برای ساخت فیلمی در شأن این بازیگر پیشقدم شدند؟ چند کارگردان نقش متفاوتی برای او نوشتند؟ چند جشنواره از او بهعنوان یکی از ستونهای بازیگری ایران تجلیل کردند؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن بود، شاید امروز این حجم از حسرت وجود نداشت.
سینمایی که ستاره میسازد، اما از ستارههایش مراقبت نمیکند
مشکل فقط اکبر عبدی نیست. سالهاست که بسیاری از بازیگران باسابقه، پس از عبور از دوران اوج، آرامآرام از چرخه اصلی تولید کنار گذاشته میشوند؛ نه به این دلیل که توانایی خود را از دست دادهاند، بلکه چون معادلات بازار تغییر کرده است.
در چنین فضایی، تجربه و سابقه، گاهی جای خود را به فروش گیشه، دنبالکنندههای فضای مجازی و چهرههای زودگذر میدهد.
این روند، تنها یک انتخاب اقتصادی نیست؛ بلکه پرسشی جدی درباره نگاه صنعت سینما به سرمایههای انسانی خود ایجاد میکند.
پیامهای تسلیت؛ ادای احترام یا جبران دیرهنگام؟
پس از انتشار خبر درگذشت اکبر عبدی، بسیاری از هنرمندان، ورزشکاران و چهرههای فرهنگی با انتشار پیامهایی از او بهعنوان یکی از بزرگترین بازیگران تاریخ سینمای ایران یاد کردند.
این واکنشها ارزشمند است، اما سؤال افکار عمومی همچنان پابرجاست؛ آیا این احترام، زمانی که او در قید حیات بود نیز به همین اندازه دیده میشد؟
قدردانی واقعی، فقط در مراسم تشییع و پیامهای تسلیت معنا پیدا نمیکند. هنرمند، بیش از هر چیز، به فرصت خلق اثر، امنیت شغلی و احترام حرفهای در زمان حیات نیاز دارد.
آیا نوبت بازنگری در رفتار با پیشکسوتان نرسیده است؟
درگذشت اکبر عبدی، فارغ از اندوهی که برای دوستداران سینما به همراه دارد، میتواند فرصتی برای یک بازنگری جدی باشد.
شاید وقت آن رسیده که مدیران فرهنگی، تهیهکنندگان، جشنوارهها و حتی مخاطبان از خود بپرسند چرا بسیاری از سرمایههای فرهنگی کشور، تنها پس از خاموش شدن چراغ زندگیشان، دوباره به صدر اخبار بازمیگردند.
تاریخ سینمای ایران پر از نامهایی است که هنگام حیات، کمتر از آنچه شایسته بودند دیده شدند و پس از رفتن، به «اسطوره» تبدیل شدند.
اکبر عبدی شاید آخرین نفر نباشد؛ مگر اینکه این بار، سینمای ایران از این اتفاق، درسی برای آینده بگیرد.
این فقط داستان اکبر عبدی نیست
اگر کمی به گذشته برگردیم، متوجه میشویم این اتفاق بارها در سینمای ایران تکرار شده است. از جمشید مشایخی که سالهای پایانی عمرش کمتر در نقشهایی متناسب با جایگاهش دیده شد، تا عزتالله انتظامی که بسیاری معتقد بودند سینمای ایران میتوانست بیش از آنچه رخ داد از تجربه و اعتبار او بهره ببرد.
محمدعلی کشاورز، یکی دیگر از چهرههای ماندگار بازیگری، نیز در سالهای پایانی حضور کمرنگی در آثار شاخص داشت. امین تارخ نیز با وجود جایگاه ویژهاش در بازیگری، آنگونه که شایسته بود در سالهای آخر فعالیتش در مرکز توجه تولیدات سینمایی قرار نگرفت.
نمونههای دیگری مانند فتحعلی اویسی، چنگیز جلیلوند، آتیلا پسیانی و فردوس کاویانی نیز نشان میدهد که بسیاری از هنرمندان باسابقه، پس از عبور از دوران اوج، بیش از آنکه فرصت خلق آثار ماندگار جدید را پیدا کنند، درگیر بیماری، خانهنشینی یا حضورهای محدود شدند.
البته این موضوع به معنای نادیده گرفتن همه تلاشهای انجامشده برای تجلیل از پیشکسوتان نیست، اما واقعیتی انکارناپذیر را یادآوری میکند؛ سینمای ایران در حفظ ارتباط حرفهای با سرمایههای انسانی خود، عملکردی یکدست و موفق نداشته است.
شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که نام بسیاری از این هنرمندان، درست زمانی دوباره به صدر اخبار بازگشت که خبر بیماری یا درگذشتشان منتشر شد. گویی در حافظه رسانهای ما، ستارهها بیشتر با مراسم بدرقه زنده میشوند تا با فرصت دوباره برای خلق هنر.





